افتادن در روح !
نوشتة مايك ابنهايمر / ترجمة بتي أواكيان
مارس (۲۰۰۴)
فهرست مطالب
کتاب مقدس و افتادن در روح
افتادن بر رو با بر پشت
از افتادن چه کسی جلال می یابد؟
آیا با ثمرات روح القدس همخوانی دارد؟
انگیزه های افتادن
افتادن در مذهب هندویی
روح القدس تحت اختیار واعظ ؟!
ریشه های این نهضت هیپنوتیزم و جادوگری
بنی هین و سایر رسولان مدرن
هشدار
کاریزماتیک ها میگویند که با نزول روح القدس مردم در برابر قدرت خدا تسلیم شده بر زمین خواهند افتاد. امروزه این افتادن بر زمین نشانه راستین حضور قدرت روح القدس محسوب شده دلیل اثبات دریافت مسح روح شناخته میشود. برای افرادی چون بنی هین راد پارسلی، ریچارد رابرتز و بسیاری دیگر این پدیده چون علامت انحصاری جلسات آنان شناخته میشود. البته منظور این نیست که روح القدس نتواند کارهای خارق العاده انجام دهد، اما قبل از تأئید و پذیرفتن هر پدیده جدید بهتر است تا مطمئن باشید که آیا این از سوی کتاب مقدس تأئید میشود و تکرار آن توصیه می گردد یا خیر پس بیائید ببینیم کتاب مقدس چه نظری در مورد این پدیده دارد؟
افتادن کنت کوپلند با لمس بنی هین ۱
کتاب مقدس و افتادن در روح
با قاطعیت میتوان گفت که در کتاب مقدس هیچ نوع اشاره ای به این پدیده یعنی افتادن به پشت سر بر اثر قدرت روح بعنوان علامت گرفتن مسح و پر شدن از روح دیده نمی شود. هنگام تعمید عیسی مسیح و قرار گرفتن روح القدس بر او هیچگاه ذکر نشده که مسیح از شدت قدرت روح به عقب و بداخل آب پرت شده باشد خداوند عیسی قدرت شفای مهلک ترین امراض را داشت و قادر بود تا نابینایان و افلیجان را صحت ببخشد. اما او هیچگاه با لمس کردن افراد آنان را بر زمین نینداخت و از خود بیخود نساخت پطرس و یوحنا نیز هنگام لمس و شفای مردم هرگز آنها را به زمین نینداختند. رسولان هیچگاه به شاگردان دیگر نگفتند تا پشت سر افراد بایستند تا آنها را در هنگام افتادن بگیرند. در عهد جدید نوشته نشده که افراد صف ببندند تا مسح و پری روح را از طریق انسانها و حتی خود رسولان بگیرند. آیا میتوانید تصور کنید که رسولان مانند بنی هین با شتاب بسوی مردم دویده باشند و با نواختن ضربه بر پیشانی شان آنان را نقش زمین کنند؟ و یا می
1 To be slain in the Spirit
2 Benny Hinn
3 Rod Parsley
4 Richard Roberts
توانید تصور کنید که آنها مردم را برای تجربه حالت از خود بیخود شدن به صف بسته باشند؟ در زمان رسولان مسیح برای آماده ساختن جو و حالت روحی مناسب هیچگونه موسیقی آرامی نواخته نمیشد و بند گردانهای مکرر خوانده نمیشد تا بصورت نوعی مانترا، جو و روحیه مردم را برای پذیرفتن روح و افتادن آماده کند. در آن زمان هیچکس عباراتی نظیر اینها را فریاد نمی کرد آتش لمس کن، بیشتر بیشتر پس همه این اتفاقاتی را که در کانالهای تلویزیون مسیحیت نوین میبینیم از کجا سرچشمه می گیرند؟
کسانی که این اعمال و تجارب را تبلیغ میکنند، باید در مورد چیزهایی که به روح القدس نسبت می دهند یک تجدید نظر کلی انجام دهند. چون هیچ پشتوانه کتاب مقدسی برای آنچه که امروزه بعنوان پدیده از خود بیخود شدن و افتادن در روح شناخته میشود، وجود ندارد.
عیسی مسیح تعمید دهنده راستین روح است و اوست که با روح القدس مسح میکند. تنها قدرت راستین از سوی مسیح می آید. اما آنچه مردم در این جلسات دریافت می کنند براستی چیست؟ آیا این تجلیات قدرت می توانند دلیلی قانع کننده برای حضور خدا باشند؟ در یوحنا ۱۰ – ۴۱-۴۲ چنین میخوانیم و بسیاری نزد او آمده گفتند که یحیی هیچ معجزه ننمود و لكن هر چه یحیی درباره این شخص گفت راست است. پس بسیاری در آنجا به او ایمان آوردند. یحیی تعمید دهنده بدون نیاز به وجود معجزه توانست مردم را بسوی حقیقت و راستی هدایت کند. این کلمه حق بود که باعث دگرگونی زندگی افراد میشد و از آنان پیروان راستین می ساخت شناختن حق کلمه خدا است که مردم را به سمت پیروی راستین و وفادارانه سوق میدهد و نه تجلی های قدرت این نیاز ما نیست تا به زمین بیفتیم ولی نیاز داریم تا روح القدس از طریق کلام زنده خدا از درون ما را مورد تفحص قرار دهد. یوحنا ۶۳۶ و عبر ۱۲:۴ ). این نیاز حقیقی توسط پیام خدا برطرف میشود، پیامی که می تواند تفاوت میان خیر و شر را نشان دهد. اما نیاز کاذب توسط دیدن تجارب و تجلیات قدرت های مافوق طبیعی برطرف می شود نیاز راستین توسط شنیدن کلام خدا رفع میگردد کلامی که قادر است بکمک روح القدس ما را ملزم سازد. اما نیاز کاذب توسط لمس و دستگذاری افراد و انتقال قدرت رفع میشود. موعظه کلام عملی پسندیده و کتاب مقدسی است. اما آن تجربه دیگر پشتوانه کتاب مقدسی ندارد.
افتادن بر رو” یا “بر پشت”
در عهد عتیق بسیاری از مقدسین بر رو به زمین می افتادند. در پیدایش ۱۵ ۱۲-۱۸ هنگامی که ابراهیم بخواب رفت وحشت و ظلمتی عظیم بر او قرار گرفت. این احساس دلپذیر و خوشایند نبود. بنابراین خوشایند بودن یک تجربه دلیل بر الهی بودن آن نمی تواند باشد. این واقعه نشان دهنده عهدی بود که خدا با ابراهیم بست عهدی که در طی آن خدا در مورد آینده ذریت ابراهیم سخن گفت. این اتفاق دیگر هیچگاه برای هیچیک از نسل های بعدی ابراهیم تکرار نگردید. دقت کنید که این یک تجربه دلپذیر نبود. در پیدایش ۳:۱۷ ابراهیم بر رو به زمین می افتد. این عمل خاضعانه حرکتی غیر ارادی بر اثر مسح روح نبود ؛ چنانکه بسیاری از معلمان مسیحیت نوین در باره این اتفاق اینچنین تعلیم میدهند. ابراهیم با اراده خود و در عبادت و همراه با خوف و پرستش بسیار به رو به زمین افتاد. این عمل کاملاً برخاسته از پرستشی آگاهانه و عمدی بود. آیاتی که از سوی معلمان کاریز ماتیک برای اثبات حقانیت پدیده افتادن بکار میروند اینها هستند پیدایش ۱۵ ۱۷ ۳-۱ يوشع ۱۳۵-۱۵؛ حز قیال ۲۸:۱ ۴۳: ۱-۵ ۴:۴۴؛ متی ۱۷:۵-۶ مکاشفه ۷:۱ :۱۱ ۱۱:۱۶ – ۱۷ اعمال ۹
از سویی دیگر در کتاب مقدس شاهد بر پشت افتادن بسیاری هستیم. اما این نوع افتادن بر اثر برکت الهی نبود در اول سموئیل ۱۸:۴ ایلی هنگام شنیدن خبر کشته شدن پسران خود و همینطور اسارت رفتن تابوت عهد از صندلی خود به پشت افتاد و مرد. در اشعیاء ۱۳:۲۸ نبی خدا در مورد کلام تسلی بخشی میگوید که اگر کسی خواهان شنیدن آن نباشد، این کلام برای آنان بصورت حکمی جهت محکومیت خواهد بود و آنان به پشت افتاده منکسر خواهند گردند. در تمام این مثالها افتادن به پشت نشانه محکومیت و داوری است و نه نشانه یافتن برکت از سوی خدا در اول سموئیل ۲۰:۲۸ می خوانیم که شائول هنگام مشورت با ساحره عین دور و پس از شنیدن پیش گوئی مرگ قریب الوقوع خود از زبان روح سموئیل از ترس به تمامی قامتش بر زمین افتاد یعنی از پشت.
در دوم تواریخ فصل ۵ می خوانیم که جلال خدا هيكل تازه بنا شده را فرو گرفت و کاهنان به سبب ابر نتوانستند برای خدمت بایستند زیرا که جلال یهوه خانه خدا را پر کرده بود. این واقعه ای نیست که بصورت عادی و مکرر در کلیسای امروز اتفاق افتد، هر چند بسیاری سعی کرده اند تا آن را اینگونه جلوه دهند. جلال یهوه خانه خدا را پر ساخته بود زیرا در این واقعه مهم ساخته شدن هيكل به پایان رسیده بود تابوت عهد به داخل هیکل برده شده بود و سلیمان و کاهنان در قدس الاقداس گرد آمده بودند. در درون هیکل جلال خدا آشکار و بصورت یک ابر متراکم قابل رویت شد و این در حالی است که بقیه قوم در محوطه بیرونی ایستاده بودند. در دوم تواریخ ۲۷ و اول پادشاهان ۱۱:۸ کاهنان قادر نبودند تا داخل هيكل شده و وظائف کهانت را انجام دهند زیرا هیکل پر از جلال خدا شده بود. در حز قیال ۲۸:۱ و ۱:۲، حز قیال نبی بر اثر رویایی در حالت مبهوت رو به زمین افتاد تا خدا را پرستش کند. افراد مقدس بر اثر آگاهی و هشیاری کامل تسلیم حضور قدوس خدا شده و بر رو به زمین می افتادند. آنها هوش خود را از دست نمی دادند تا نسبت به
وضعیت خود آگاه نباشند. این در حالی است که امروزه در جلسات مردم از خود بیخود میشوند. در
کلام خدا می بینیم که این دشمنان خدا بودند که با روبرو شدن با قدرت راستین خدا به عقب می افتادند. فیلیپیان ۳ میگوید که در برابر خدا هر زانویی خم خواهد شد. کسی که با هشیاری و انتخاب خود بداند چه کسی را عبادت میکند با اراده و آگاهی کامل رو به جلو خم شده و سجده
می کند. اما کسی که بدون دخالت اراده خویش به عقب بیفتد نشانی از تسلیم و خضوع در حرکت او
نیست بلکه تنها عصیان و مقاومت در او دیده می شود تا حدی که باید به عقب پرت شود.
دانیال در ۱۰:۴-۱۱ با فرشته ای صاحب قدرت روبرو شد و گفت: … و قوت در من باقی نماند و خرمی من به پژمردگی مبدل گردید و دیگر هیچ طاقت نداشتم اما آواز سخنانش را شنیدم و چون آواز کلام او را شنیدم به روی خود بر زمین افتاده بیهوش گردیدم دانیال نبی در شرف دریافت
مکاشفاتی بود که میبایست بخشی از کتاب مقدس را تشکیل دهد. از آنجایی که افرادی که در عهد عتیق دارای چنین تجربه ای بودند دارای تولد دوباره نبودند و روح القدس بصورت دائم در آنان ساکن نبود بنابراین این تجربه را نمیتوان بعنوان رفتاری عادی و متعارف برای کلیسای امروز محسوب نمود. هنگامی که یوحنا در کتاب مکاشفه عیسی را جلال یافته دید مکا ۱۷:۱)، وضعیت خود را چنین تشریح کرد و چون او را دیدم مثل مرده پیش پایهایش افتادم و دست راست خود را بر من نهاده گفت: ترسان مباش من هستم اول و آخر و زنده یوحنا بسیار ترسیده بود و عیسایی را که قبلاً می شناخت بجا نیاورد.
در راه دمشق چه اتفاقی برای سولس افتاد؟ اعمال (۹) مبلغین افتادن در روح از جریان ملاقات خدا با سولس اعمال ۹: ۳-۴) بعنوان یکی از دلایل کتاب مقدسی برای تأئید تجربه خویش نام می برند. سولس فردی بود غیر مسیحی که در راه مأموریت پاکسازی مذهب یهود از وجود مسیحیان بود. او توسط نوری بر زمین افکنده شد و سپس از مسیح مکاشفه ای یافت. هنگام افتادن سولس کسی او را لمس نکرد و هیچکس او را نگرفت کتاب مقدس در مورد نحوه افتادن او توضیح زیادی نمی دهد اما با توجه به متن یونانی واضح است که او به اراده خویش بر زمین افتاد. ظاهراً عیسی پولس را بر زمین نینداخت. علاوه بر این عیسی اجازه نداد تا پولس مدت زیادی بر زمین بیفتد، بلکه به او گفت که برخاسته به شهر برو بیاد داشته باشید که در آن زمان پولس هنوز نجات نیافته بود، بنابراین این افتادن او نمی تواند الگویی برای پیروی ایمانداران زمان حاضر باشد. در اعمال ۱۴:۳۶ پولس هنگام یادآوری این واقعه گفت که همه همراهانش نور را دیدند و بر زمین افتادند. اما تنها پولس بود که صدا را شنید اعمال (۹:۲۲) این واقعه عظیم تنها به منظور جلب نظر پولس بود – همان پولسی که به نیت کشتن مسیحیان در راه سفر به سوی دمشق بود. همراهان پولس که مانند او بر زمین افتادند غیر ایماندار بودند و در همان بی ایمانی سابق باقی ماندند. بنابراین افتادن سولس نمی تواند پشتوانه ای برای نشان دادن پر برکت بودن پدیده افتادن در روح محسوب شود.
عیسی آمدند یوحنا ۱۸:۴-۶)، خداوند خود را به طریقی منحصر بفرد نشان داد. او خود را به سربازان معرفی کرد و سربازان برگشته بر زمین افتادند. عیسی در ابتدا خود را با عنوان الهی خویش یعنی من هستم، معرفی نمود و در ضمن نشان داد که او همان کسی بود که آنان بدنبالش بودند. در پی سخنان عیسی سربازان خود را در برابر خدا محکوم دیدند و همین آنها را به زمین انداخت. این گناهکاران بی خدا از پشت بر زمین افتادند. در این حالت آنها هیچ مکاشفه و مسحی دریافت نکردند. توبه هم نکردند. برخاستند بلافاصله عیسی را دستگیر کردند. هیچ تغییر روحانی در آنها بوجود نیامد و همچنان بعنوان دشمنان عیسی باقی ماندند. در ضمن هنگام دستگیری عیسی هیچکدام از پیروان او به زمین نیفتادند. واضح است که این اتفاقات قرار نبود تا نمونه ای برای کلیسا باشد. آن عده ای که مراسم هنرمندانه افتادن در روح را اجرا میکنند این حقایق کتاب مقدسی را انکار کرده یا عمداً نادیده می گیرند تا به تجربه ای بچسبند که هیچ پشتوانه ای در کل عهد جدید ندارد.
حتی در کتاب فرهنگ جنبش های پنطیکاستی و کاریزماتیک نیز نوشته شده که در یوحنا ۱:۱۸ ۶ هیچ اشاره ای به روح القدس نشده است و یوحنا در اینجا ارتباطی مابین روح القدس قوات و عیسی ایجاد نمی کند. البته این متن غیر قابل تفسیر باقی می ماند زیرا یوحنا در مورد علت این اتفاق توضیح کافی نداده است و در مورد نتیجه آن نیز چیزی نمی گوید.
در کتاب مقدس بطور کلی آن افرادی که در نا اطاعتی از خدا بسر می بردند از پشت بر زمین می افتند. حتی امروز نیز این میتواند بعنوان یک نشانه و علامت نا اطاعتی و نه دریافت برکت باشد؛ علامتی مبنی بر اینکه این افراد تسلیم کلام خدا نیستند. بنابراین این علامت نشان دهنده وضعیت محکوم آنان است. مبلغین مسیحیت نوین می گویند خدا در حال انجام کاری جدید است، اما این ادعا هیچ پشتوانه کتاب مقدسی ندارد. آنان برای توجیه و دفاع از این عمل به متون عهد عتيق مراجعه میکنند و آیات کلام خدا را خارج از محتوا و پیش زمینه کلی آن تفسیر میکنند. همچنین نمونه آوردن از چند اتفاق پراکنده در کتاب اعمال رسولان نیز نمی تواند تکرار این عمل را در کلیسا توجیه کند.
در کتاب مقدس میبینیم که قدرت روح القدس نه فقط نمی خواهد که مردم بی حرکت بر زمین بمانند بلکه آنان را از روی زمین بلند میکند. پطرس بر دروازه جمیل خطاب به مرد نابینا گفت: مرا طلا و نقره نیست، اما آنچه دارم به تو میدهم به نام عیسی مسیح ناصری برخیز و بخرام….. دست راستش را گرفته او را برخیزانید… اعمال ۷۳:۵). نکته جالب اینجاست که بسیاری از این افراد به اصطلاح مسح شده که از خود قوات صادر میکنند، اتفاقاً صاحب طلا و نقره بسیار هستند قدرت خدا مردم را بر میخیزاند. آن عده ای که به زمین کوبیده شده و لرزش و رعشه بر وجودشان آمد پر از روح خدا نبودند بلکه دیوزدگانی بودند که نیاز داشتند از آن وضعیت خارج شوند.
یکی از جلسات بنی هین ۱
5 The Dictionary of Pentecostal and Charismatic Movements
از افتادن چه کسی جلال می یابد؟
بسیاری برای گرفتن این مسح برای شرکت در جلسات خاص مسافت های طولانی طی میکنند. در این جلسات افرادی بر زمین می افتند بلند میشوند و این عمل چندین بار تا حتی ۸ بار تکرار می شود. منظور از تکرار این عمل چیست؟ آیا همان یکبار اول برای گرفتن مسح کافی نبود؟ واقعاً این چه کسی است که بیشتر توجه ها را بسوی خود جلب میکند و جلال پیدا میکند؟ مسیح یا واعظ انتقال دهنده مسح؟ هیچ شکی نیست که واعظان جلال بیشتری پیدا میکنند. اما اراده خدا این نیست که ظرف جلال پیدا کند بلکه آن خدایی باید جلال پیدا کند که از طریق ظرف یا هر ابزار دیگر میتواند عمل کند. آیا همان یک بار افتادن برای گرفتن مسح کافی نبود؟ یا شاید همه اینها برای جالب تر جلوه دادن یک نمایش است؟ این معلمان گاهی نیز مردم را بصورت گروهی می اندازند و آنها هم بصورت مهره های دومینو یکی پس از دیگری همدیگر را می اندازند. سپس مردم تلوتلو خوران از زمین بلند میشوند و ظاهر و چهره های در هم کوفته شان انسان را یاد بازیگران سیاهی لشکر فیلمهای جنگی می اندازد. هیچکدام از این اعمال باعث جلال خدا نمی شود. استادان هنرهای رزمی گوروها اساتید هندو و همینطور جادوگران با لمس مردم واقعاً می توانند آنها را بر زمین بکوبند از این شباهتها به راحتی عبور نکنید و آن را بی اهمیت تلقی نکنید. معلمان مسیحیت نوین نیز مانند معلمان مذاهب دیگر با تکان دادن دست و بازو در هوا و اشاره انگشتان و یا فرمان لمس کن می توانند با نازل کردن مسح مردم را به زمین بیندازند.
مبشرین تلویزیونی با فوت کردن بسمت جمعیت آنان را به زمین می اندازند اما عیسی خداوند هنگام دمیدن بر شاگردان چنین کاری با آنان نکرد. عیسی هنگام لمس مردم آنان را بر زمین نمی انداخت خدا امروز چنین قدرتی را به هیچیک از خادمین راستین خود نمی بخشد. در کتاب مقدس میبینیم که روح القدس در جایی ظاهر میشد که کمتر انتظارش می رفت. روح القدس تسلی دهند نامیده شده یاری دهنده ای چون عیسی عیسی قبل از ترک این جهان گفت که شخص دیگری چون خودش را برایمان می فرستد نقش او این بود که با ساکن شدن در تمام ایمانداران جایگزین حضور فیزیکی عیسی باشد و بین آنان و خدا ارتباط ایجاد کند. سؤالی که لازم است از خود بپرسیم اینست که آیا خود عیسی نیز دست به چنین اعمال و نمایشهای اغراق آمیز میزد یا خیر؟ اگر او اینچنین نمی کرد و اگر قرار است روح القدس عیسی را جلال دهد بنابراین چه دلیلی دارد که روح القدس به چنین کار بی سابقه ای دست بزند؟ آیا این ذات الهی عیسی است و یا وجود دیگری است که در این میان دست به چنین اعمالی می زند؟ چگونه است که آن واعظی که چنین قدرت هایی صادر میکند در تمام مدت نمایش خودش سرپا باقی می ماند و حضور روح کمترین اثری بر خود او ندارد؟ چطور در حین این اعمال افراد دیگری از قبیل متصدیان گرفتن مردم با المس این مسح شدگان بر زمین نمی افتند؟ چرا آن افرادی که بر زمین می افتند پس از پایان رضایتبخش نمایش و هنگامی که در آغوش این واعظان شهادت می دهند دیگر اتفاقی برایشان نمی افتد؟ در واقع آن چه کسی است که کنترل همه این اتفاقات را در دست خود دارد و به اشاره دست و کلام میتواند اعمال مردم را کنترل کند؟ روح القدس یا واعظ؟ چرا این اتفاقات در جلسات عظیم و پر جمعیت اتفاق می افتد و در مکانهای معمولی و در حین ملاقات های عادی کسی نمی افتد؟
چارلز هاج، یکی از معلمان بزرگ الهیات مسیحی در خصوص این تجارب چنین نظری داشت … در کل کتاب مقدس هیچ اشاره ای بعنوان پشتوانه وجود ندارد تا بتواند تأثرات فیزیکی را بعنوان ثمره دینداری راستین معرفی نماید. هنگام موعظه مسیح و یا موعظه رسولان هیچ مورد مشابهی را نمی توان یافت. در کتاب مقدس و در موعظه های مسیح و رسولان هیچ اشاره ای به فریادها غش کردنها رعشه ها و یا جیغ ها وجود ندارد. واضح است که جیغ های بلند و رعشه ها با اصول کلام همخوانی ندارد و بنابراین باید منع شود. اینها نمی توانند از سوی خدا باشند چرا که خدا خدای تشویش نیست بلکه خدای سلامتی است.
آیا با ثمرات روح القدس همخوانی دارد؟
یکی از ثمرات روح پرهیز کاری و خویشتنداری است مردم هنگام مشاهده این تجارب جدید، باید از خود سؤال کنند آیا خدا میتواند تجربه ای را تأئید کند که در طی آن لازم باشد یکی از ویژگیهای روح القدس پایمال شود؟ آیا خدا مرا وادار خواهد کرد تا نه در شباهت با او بلکه در جهت خلاق طبیعت او عمل کنم؟ افسسیان ۵ ۱۸-۱۹ میگوید .. از روح پر شوید و با یکدیگر به مزامیر و تسبیحات و سرودهای روحانی گفتگو کنید و در دلهای خود به خداوند بسرایید و ترنم نمایید. این فرمان همچنان به قوت خود باقی است. به ما گفته شده است که بطور مرتب از روح پر شویم. اما آیا این پر شدن ممتد خود را بصورت فیزیکی قابل رویت می سازد؟ خیر. وقتی پولس می گوید که از روح پر شوید یعنی ترنم و شادی به همراه خویشتنداری تجربه پر شدن از روح که برخلاف کتاب مقدس باشد اینست که خویشتنداری و کنترل نفس را از کف بدهید تا حدی که بر زمین بیفتید. افتادن در روح با ثمره روح القدس در تناقض است کتاب مقدس میگوید که تسلیم کنترل روح القدس باشیم و نقطه مقابل این تسلیم آنست که مانند یک عروسک پارچه ای نقش بر زمین شویم مست باشیم و قدرت حرکت از ما سلب شود. پولس میگوید که پر شدن از روح به انسان خویشتنداری می بخشد. پر شدن یعنی اینکه تسلیم خدا شویم و کنترل زندگی خود را به خدا بسپاریم خدا میخواهد که در امور او فعال باشیم و نه اینکه منفعل و منگ بوده و قدرت تکلم از ما گرفته شود. پر شدن از روح نتایجی مشابه مستی بر اثر مصرف مشروبات الکلی بهمراه ندارد، بلکه نقطه مقابل آن است و هشیاری و خویشتنداری می آورد. بسیاری می گویند که این شادی از سوی خدا است، اما شادی الهی باید باعث قوت ما باشد و نه ضعف و نباید باعث گردد تا بر زمین بی حرکت بمانیم.
انگیزه های افتادن”
انگیزه های زیادی زمینه ساز افتادن مردم است. قبل از هر چیز انتظار روانی برای تجربه این اتفاق است یعنی تلقین به نفس و انتظار برای تجربه این اتفاق قریب الوقوع بسیاری بر زمین می افتند زیرا از قبل این تجربه را از طرف خدا میدانند و می پذیرند که با آمدن روح باید بر زمین افتاد. بنابراین با کوچکترین لمس و اشاره ای تسلیم میشوند. مسئله دیگر فشار روانی و ترغیب شدن از سوی
6 Charles Hodge
7 (c.Hodge, p.80,1851)
جمع برای پذیرفتن یک اتفاق جمعی است همرنگ شدن با جماعت و نشان دادن عکس العمل لازم که در یکی شدن با جمع بایستی از خود نشان دهند. در اینجا فرد به تنهایی از خود تصمیمی ندارد و اراده خود را تسلیم اراده جمع میسازد. ممکن است فرد از اینکه ببیند دیگران می افتند و خود نیفتد احساس شرم کند چرا که ممکن است دیگران فکر کنند که او به اندازه کافی روحانی نیست و چیزی مشکوک در موردش وجود دارد. افتادن درست در لحظه مقرر گویا حرکت و رفتاری کلیشه ای و از پیش آموخته است. بسیاری از همین افراد بعدها اقرار کردند که خود را انداختند تا مبادا شخص واعظ را برنجانند. عده ای دیگر نیز ممکن است بیفتند تا بتوانند در پیش آوردن تجربه ای جدید نقش داشته باشند. عده ای نیز می گویند که تسلیم نیرویی مرموز شده بودند.
افتادن در مذاهب هندویی
لازم است تا یک امکان دیگر را نیز از نظر بگذرانیم که در صورت صحت آن معلوم خواهد شد که افتادن در روح تجربه ای بسیار خطرناک است؛ تجربه ای که نیروهای شیطانی و دیوها در بوجود آوردن آن نقش دارند. بسیاری از پژوهشگران در امور جادویی در مذاهب دروغین دریافته اند که پدیده افتادن در روح پدیده جدید و ناشناخته ای نیست. این نیرو در آیین هندو وجود دارد. همسر خدای شیوا الهه ای است بنام کالی که شاکتی هم نامیده میشود خدای منهدم کننده و بصورت یک انرژی و نیرو است. هنگامی که یک گوروی هندو پیشانی مریدان را لمس کند، آنان بر زمین افتاده یا دچار حملات خنده میشوند بدنشان می لرزد و یا رویاهایی از نور و نیروانا را تجربه می کنند که در حكم مکاشفه ای از عالم دیگر است. مناسک مذهبی چون شاکتی – پات از سوی گوروهای هندو اجرا میشوند که هیچ تفاوتی با تجربه افتادن در روح ندارند. تفاوت تنها در این است که اعمال گوروها از قدمت زمانی بیشتری برخوردار است و قبل از ظهور پنطیکاستیها وجود داشته است. فرقه های دروغین منشعب از مسیحت نیز از روح القدس بعنوان یک نیرو نام می برند. بروس آر مک کانکی یکی از رسولان و مقامات عالی فرقه مورمون ها نوشت روح ساطع شده از شخص خدا را می توان به جریان الکتریسیته تشبیه کرد. ۱
آیا همین تعلیم را در طی جلسات از مبلغین آیات و معجزات نمی شنوید؟
روح القدس تحت اختیار واعظ ؟!
آزمودن تعالیم تنها راه شناخت راستی از ناراستی است عیسی قوی ترین مسح ممکن را داشت با اینحال مردم با دعای او بر زمین نمی افتادند. خود عیسی نیز در هنگام تعمید و یافتن مسح بر زمین نیفتاد. روح القدس بر او بصورت یک کبوتر نازل شد یک یار آرام و مهربان اما از نظر تعالیم کتاب مقدس این پدیده های نوظهور اعمالی غریب و نا آشنا هستند. آیا واقعاً میتوان روح القدس را همچون یک نیرو به این سمت و آن سمت پرتاب کرد؟ این روح تنها به اشاره دست و فرمان رئیس
8 Occult
9 Shakti-Pat
10 Bruce R. McConkie
11 Mormon Doctrine pp.752-3
جلسه است که آغاز به کار میکند. اما از نظر کتاب مقدس موضوع فرق میکند و این ما هستیم که باید تسلیم روح القدس باشیم و از او هدایت بگیریم میبینیم شخصیت و عمل این روح دیگر شباهتی با روح القدس ندارد. عیسی مسیح در مورد روح القدس گفت که روح هر جا خود بخواهد می رود. روح القدس خود انتخاب میکند که چگونه و از چه طریق در قلب و زندگی یک ایماندار ظاهر شده و خود را بشناساند. هیچ بشری قادر نیست تا برای روح القدس تکلیف معین کند و به او بگوید که چه وقت و در کجا ظاهر شود. در یوحنا ۸:۳ میخوانیم باد هر جا که میخواهد می وزد و صدای آن را می شنوی لیکن نمی دانی از کجا می آید و به کجا می رود. همچنین است هر که از روح مولود گردد. هیچکس نمی داند روح از کجا آمده و به کجا می رود. روح القدس به باد تشبیه شده. اما آن افرادی که ادعا میکنند میتوانند از خود مسح به دیگران منتقل کنند ظاهراً به روح دستور می دهند تا به کجا برود و به او میگویند که بعداً کجا باید برود و به آن ضمیر اشاره برای اشیاء و امور بیجان میگویند که چکار کند. دوست من بیائید کمی فکر کنید این تجارب از کجا می آیند؟ حتی رسولان نیز چنین چیزهایی را تجربه نکردند بنابراین این چه چیزی است که در اینجا عمل می کند؟ سرچشمه و منبع این اتفاقات و نیروها در کجاست؟ از یاد نبریم که روح القدس خودش خداست اما اینها این روح را به اینسو و آنسو و هرجا که دلشان خواست میکشانند. در عهد عتیق هرجا حضور خدا بود همه از حضور خدا متأثر میشدند و نمی توانستند فروتن نشوند. اما اکنون صادر کنندگان این قدرتها بدون آنکه خود تحت تأثیر قرار بگیرند محکم و راست می ایستند. اما حاضرین پایهایشان سست میشود. آیا آنها نسبت به تأثیرات این روح مصون هستند؟ این دیگر چه نوع روحی است؟
کلام خدا به ما فرمان میدهد که این روح را بیازمائیم مسیحیان بالغ روحها را می آزمایند. اطفال و همچنین ایمانداران ضعیف و جسمانی از آزمودن روحها خودداری میکنند عبرانیان : ۱۳-۱۴). این شاید بر اثر سادگی و خام بودن باشد و شاید هم آنها عمداً نخواهند حقیقت را بشناسند تا مبادا آرامش و احساس امنیت شان از بین برود. اما نتیجه نهایی برای همه کسانی که حافظ جان خود نباشند یکی است؛ یعنی درگیر شدن در اعمال مهلک و غیر کتاب مقدسی که به حیات روحانی و شهادت ایشان صدمه وارد خواهد ساخت این تجربه جدید همچون صحبت به زبانها ملاک اثبات حضور روح القدس قلمداد شده و مروجین این اعمال از حد و مرز اصول و تعالیم کتاب مقدسی تجاوز می کنند.
ریشه های این نهضت هیپنوتیزم و جادوگری
یکی از اولین موارد معرفی این تجارب غیر کتاب مقدسی به جهان مدرن نه از میان شمنها و جادوگران، بلکه از میان مسیحیان ظاهر شد و آن بتوسط خانم ماریا وودزورث اتر (۱۸۴۴-۱۹۲۴)، واعظی برخاسته از جنبش تقدس ۱۳ در خلال سالهای ۱۸۸۰ او با نبوتی در مورد تخریب کامل شهر سان فرانسیسکو بر اثر زلزله ای که قرار بود در سال ۱۸۹۰ اتفاق افتد شهرتی به هم زد. اما پس از
12 Maria Woodsworth-Etter
13 The Holiness Movement
رسیدن زمان موعود نادرست بودن این نبوت معلوم شد. او منشاء قدرت خود را از طریق یک رویا معرفی کرد. فرشته ها به اتاق او آمدند و او را به بر فراز تپه ها جنگلها و رودخانه ها بردند. او مزرعه طلائی رنگی وسیعی دید. بادی شدید باعث حرکت مواج خوشه های گندمها شد. او با دیدن این منظره شروع به موعظه کرد و دید که خوشه های گندم چون بافه ها بر زمین افتادند. سپس عیسی به او گفت: همچنان که دیدی گندمها افتادند مردم نیز با شنیدن موعظه تو خواهند افتاد.
مدتنتتینه—من— -س-تهتتمب-.-ع-
Artist’s sketch of Maria Woodworth-Etter
on the platform of a tent at St. Louis
during the summer of 1890 as people are “under the power.”
الن موریسون از انتشارات Diarisis انگلستان در مورد پدیده ای که موجب شهرت این زن شد چنین می نویسد: در دهه هشتاد قرن نوزدهم او در طی جلسات موعظه هایش به ترویج تجربه ای مذهبی پرداخت که خود آن را قوات می نامید. او در طی این جلسات دچار خلسه میشد و شاید برای بیش از یکساعت بصورت بی حرکت و با دستهای برافراشته در حالت خلسه کامل می ایستاد. به او عنوان مستعار مبشر در خلسه داده شده بود و حتی او را کاهنه جادوی سیاه نیز می نامیدند. اغلب او را متهم می ساختند که مردم را هیپنوتیزم میکند. در اینجا به نکته ای برمی خوریم که شاید دلیل اساسی پدیده افتادن از روح باشد. موریسون این قدرت پنهان و مرموزی را که ماریا کشف کرده بود چیزی نمی داند جز همان هنر قدیمی هیپنوتیزم که حدود یک قرن پیشتر (۱۷۳۴ ۱۸۱۵) با همان نتایج مشابه بدست آنتون مزمر تجربه شده بود. جیمز وب پژوهشگر در امور جادویی نیز توضیح می دهد که آنچه را که امروزه بعنوان پدیده ای برخاسته از نیروهای هیپنوتیزم می شناسیم ناشی از اعمال شفابخش شخص مزمر در طی قرون هجدهم و نوزدهم بود. مزمر را براستی میتوان پدر پدیده افتادن در روح نامید. تنها فرق او با مبلغین مسیحی دیگر اینست که او مسیحی نبود بلکه درگیر امور جادوگری و ماورایی بود. مزمر ادعا میکرد که مانیتیزم قوه جاذبه حیوانی را کشف کرده است. او به حس ششم علاقه مند بود و موضوع رساله دکترایش طالع بینی بر اساس ستاره شناسی بود. او تلاش کرد تا نسبت به پدیده های ارتباط با ارواح خلسه های ناشی از مانیتیزم حیوانی مایع سیال کیهانی توجیهاتی علمی ارائه دهد. آنچه که او کشف کرد نحوه فعال نمودن نیروهای مرموز و ناشناخته در انسان بود که به این ترتیب به او یاد می داد تا نسبت به حقایق کیهانی دیدی روشن تر داشته باشد حقایقی کیهانی که بنظر مزمر از دید اکثریت انسانها در پشت پرده نادانی و جهل انسانی پنهان مانده بود.
مزمر در رساله خویش و همچنین در نوشته های دیگر خود سعی کرد نشان دهد که می توان اعمال نا پسند جادویی همچون طالع بینی بر اساس ستاره شناسی کیمیاگری پیش گویی وقایع از طریق تعبیر خواب و فال بینی را از لحاظ عملی چنان توجیه کرد که بنظر بیاید در همه شان حقیقتی نهفته
14 Anton Mesmer
15 (James Webb, the Occult Establishment Open Count 1976. p.352).
است. مزمر سعی کرد نحوه عملکرد اینها را از طریق مانیتیزم حیوانی توضیح دهد. از افراد دیگری که متأثر از مزمر بودند میتوان از سموئل هانمان بانی هومیوپاتی شیوه ای از طبابت در مکتب نهضت عصر نوین نام برد. همچنین می توان از فینحاس بی کوئیمبی نام برد، که خود یک هیپنوتیزم کننده بود. او این انرژی ناشناخته را به قدرت ارواح نسبت میداد اما بعدها آن را به عملکرد ذهن مربوط دانست. کوئیمبی از طریق همین نیرو مری بیکر ادی را شفا داد. این خانم بعدها بانی فرقه علوم مسیحی گردید که کانون توجشهان بر چگونگی کار کرد ذهن بود.
هلنا بلا واتسکی مؤسس و بنیانگزار تعالیم مکتب عرفانی تئوسوفی که خود واسط احضار ارواح نیز بود آثار مزمر را مورد مطالعه قرار داده بود و همین تعالیم پایه و اساس کار او را در عرفان و علوم رمزی تشکیل دادند. با تکامل این نیرو نام آن از نوعی قدرت ماورایی به واژه هیپنوتیزم تغییر پیدا کرد. البته این دو هیچ تفاوتی با هم ندارند جان ولدون میگوید: در واقع هیچ پدیده ماورایی در عالم مزمریزم عاری از نشانه های هیپنوتیزم نیست. ظاهراً از لحاظ ماهوی هیپنوتیزم مدرن چیزی نیست جز همان مزمریزم مارتین ابن یکی از دست اندرکاران نسبتاً مشهور امور ماورایی و جادویی حتی این دو را به هم مربوط میداند خلسه ای مزمری یا هیپنوتیک وجه تشابه زیادی با خلسه جلسات احظار ارواح دارد فعالیت هایی را که مزمر انجام داد به سختی بتوان از فعالیت های کاریز ماتیک کلیسای مسیحیت نوین بازشناخت.
مزمر با ردایی برنگ بنفش روشن بطرزی شاهانه قدم بر می داشت و دستهای خود را بر فراز بدن بیماران قرار می داد یا میله ای آهنین و در از آنان را لمس میکرد. نتیجه همیشه یکسان نبود. بعضی از بیماران چیزی حس نمی کردند اما بعضی دیگر احساس می کردند که حشراتی بر سطح تنشان راه می روند. برخی دیگر از بیماران دچار حملات خنده رعشه ها و یا حملات سکسکه می شدند. بعضی ها دچار هذیان گویی شدیدی می شدند که طرفداران مزمریزم این حالت اخیر را دوره بحران می نامیدند و عقیده داشتند که بهبودی در پی دارد.
چنانکه وصف شد انسانها پس از این تجربه ها دچار احساس سرخوشی سرحالی و رهایی می شدند. به جرأت می توان مزمر را پدر تجربه مدرن افتادن در روح در کلیساهای مسیحیت نوین نامید. تنها نکته در اینجاست که او یک جادوگر بود و نه مسیحی بله وجود همین اعمال و نتایج مشابه در بین غیر مسیحیان چه توضیحی می تواند داشته باشد؟ آیا مسیح هم مشابه این اعمال را انجام داد؟
16 Samuel Hanneman
New Age
Phineas B. Quimby
19 Mary Baker Eddy
20 Christian Science
21 Helena Blavatsky
22 John Weldon
23 Martin Ebon
24 (R. Cavendish, The Magical Arts RKP 1984 p.180)
دکتر فریتیوف کاپرا، استاد فیزیک دانشگاه بر کلی و مبلغ نهضت عصر نوین میگوید: شمنها از تکنیهای درمانی از قبیل شرکت گروهی در نمایشهای جادویی تحلیل خواب تلقین به نفس هیپنوتیزم تجسم خلاق و روانشناسی استفاده میکردند. این روشها قرنها قبل از اینکه توسط روانشناسان عصر حاضر کشف شوند توسط عده ای خاص بکار گرفته می شدند.
بنی هین و سایر رسولان” مدرن
انبیاء و رسولان دروغین در عصر حاضر به هر قیمت بدنبال بدست آوردن قدرت ماورایی هستند و با این کار حقیقت و راستی را ترک کرده بدنبال تجارب ماوای طبیعی می شتابند. این تجارب کتاب مقدسی نبوده بلکه جنبه جادویی و ماورایی دارند.
عده ای آقای بنی هین را شخصی میدانند که فکر و ذکرش دائماً متوجه حضور ارواح است. اما این چیزی جدید نیست. مارتین لوتر که آغازگر نهضت اصلاح گری در کلیسا بود اعتقاد داشت که گروهی از واعظان معاصرش تجلی روح خود را با روح القدس اشتباه کرده بودند. کالون نیز هشدار میداد آن روح تعصبی که بخواهد کتاب مقدس را به بهانه وجود مکاشفات تازه کنار نهد، تمام اصول مسیحیت را دستخوش تحریف می سازد زیرا این عده در سخنان اغراق آمیز خود از اعمال روح القدس در واقع برای فراهم نمودن جای خالی برای مطالب کذب و دروغ خویش دارند کلام خدا را از بین ببرند.
مردم نا آگاه قرن حاضر را نیز می بینیم که به این کهن ترین بازی و نمایش شیطانی تن داده اند. آنان بدنبال یافتن معجزات راستی را ترک کرده تجربه ماورای طبیعی را جایگزینش ساخته اند، بدون اینکه حتی یکبار بیازمایند که آیا همه اینها منشاء و پشتوانه کتاب مقدسی دارند یا خیر در کجای کتاب مقدس خوانده اید که مردم برای دریافت مسح و قوت از رسولان در کلیساها صف ببندند عیسی همیشه و همه وقت خود به تنهایی تعمید دهنده روح القدس بوده به هیچ مجرا و واسطه ای برای انتقال قدرت خویش نیاز ندارد. ما به هیچ واسط دیگری نیاز نداریم. در ضمن عیسی نمونه ای
25 Fritjof Capra
26 The Turning Point p.337.1982
27 John Calvin
برای ماست. هنگامی که عیسی مسیح تعمید مسح یافت روح القدس بصورت یک کبوتر بر او قرار
گرفت و نه چون یک حیوانی وحشی غران
هشدار
افرادی که در این نوع جلسات ریخته شدن مسح شرکت میکنند باید تشخیص بدهند که آیا آنچه که به روح القدس نسبت میدهند واقعاً از سوی روح القدس می آید؟ اعمالی که در این جلسات صورت می گیرند به هیچ وجه نمونه و پشتوانه کتاب مقدسی ندارند و بنابراین لازم است تا سرچشمه این فعالیت را بدرستی شناخت منظور ما این نیست که بگوئیم خدا نمی تواند با حضور خود جایی را فرو بگیرد؛ اما آنچه که لازم است نسبت به آن شک کرد عادی جلوه دادن این اتفاقات و گذاشتن آنها به حساب کار روح القدس است.
براستی کلمات هوشع نبی امروزه نیز چون گذشته مصداق دارد قوم من از عدم معرفت هلاک شده اند. هوشع (۴۶).
هنگامی که تجربه شخصی جایگزین شناخت و معرفت کتاب مقدسی شود معیار خدا نیز ترک کرده می شود. هر چند معرفت کتاب مقدسی هنگام تنبیه و اصلاح ما ممکن است دردناک باشد، اما پیروی از طریق دروغین بهای سنگین تری را بدنبال خواهد داشت. یعنی طریقهایی که ممکن است برای افرادی که راستی را ترک نموده اند قابل قبول تر و شادی آورتر جلوه کند.